اعدام خالق، نمایشی از کینه و حقارت         

              روایت از مورخ بزرگ کشور غلام محمد غبار

  غبار: حاصل جانبازی و گو لو له عبد الخالق خان شهید بودکه صد ها جوان وطن پرست کشوررا از معدوم شدن پلا نیزه و حتمی اینده نجات بخشید.

       غلام محمد غبار مورخ و محقق بزرگ کشور از جمله کسانی است که در باره کشته شدن نادر خان بدست خالق هزاره، بعنوان راوی دسته اول اسناد معتبر و اصلی این حا دثه را با رشادت و انصاف،بعنوان تقابل خواست مردم و دستگاه حا کمه و نبرد عدالت و شرارت پیشگی تعبیر و بیان نموده است .

         غبار در دو بخش وتحت دو عنوان کشته شدن نادر شاه و کشتار دستی جمعی،از اقدام خالق بحیث یک عمل ازادی بخش و جوانمردانه یاد نموده واز نادر و دستگاه حاکمه ی او، بعنوان جا نیان و خو نریزان،نام میبرد که برای تحکیم پایه های قدرت شان به هر جرم و جنایت دست می زدند. بخاطر فرا رسیدن 26 قوس سال روز شهادت خالق و یارانش بخشهای از روایت مرحوم غبار را تقدیم خو انندگان عزیز می نماییم ،باشد که در روشن شدن قضا یایی تاریخی وطن کمکی شده باشد.

      طبیعی است نو شته های که خلاف این نظریات را با مدرک چون اسناد غبار رد نماید در وبلاگ پخش خو اهد شد.

کشته شدن نادر شاه

       دو ماه و یکروز از کشتار در سفارت بر یتانیه گذشته و 16 عقرب 1312 شمسی 8 نو مبر 1933 بود که در چمن قصر دلکشا ... هنگام عبور شاه از برابر صف مستقبلین از بین صف دوم جوانی بسن هفده سال ، تفنگچه خودشرا روی شانه رفیقش محمود خان که در صف اول استاده بود گذاشته، باستقامت قلب و سینه نادرشاه سه اتش پیهم نمود. شاه بیفتاد و چشم از سلطنتی که با زحمت زیاد بدست اورده بود، بپو شید. اضطراب و سرا سیمگی محفل را در هم پیچید و شاهزاده محمد ظاهر خان پسر شاه که 19 سال عمر داشت بالای مرده پدر بنشست. در حالیکه برادر شاه وزیر حرب شاه محمود خان بعجله رو بحصار ارگ نهاد بود.- جوان ضارب -عبد الخالق خان- همینکه شاه را کشته دید . تفنگچه خودشرا انداخته و بنظاره بایستاد زیرا او جز کشتن شاه مطلب دیگری درین محفل ندا شت.

      چون هیچ حادثه ی دیگر بو قوع نیا مد و افسران بیامدند و ضارب را بگرفتند. ومرده شاه را بداخل ارگ انتقال دادند.ضارب جوانی بود از منطقه هزاره و متعلق بیک خا نواده زحمتکش از طبقه محروم جامعه بود. عبد الخالق خان هفده سال داشته و در لیسه نجات تحصیل می کرد و خو اهرکی نه ساله بنام حفیظه داشت. عبد الخالق خان جوان متو سط القامه و سفید چهره با اندام متناسب ورزشی و عضلات قوی بود .او رشادت داشت و با تفنگچه نشانه را درست میزد زیرا قبلا در تفرجگاه استالف با رفقایش تمرین انداخت بسیار کرده بود.

        در هر حال کشته شدن نادر شاه در اداره اینده افغانستان تأ ثیر عمیق نمود. گرچه سیاست استعماری با چنین حا دثاتی از جا در نمی رفت معهذا به تغیر تا کتیک مجبور شد و این تغییر در ساحه اداره و پیشا مدبا جو انان کشور محسوس گردید. بعد ازین خا نواده حکمران ،در مورد کشتارهای دسته جمعی رو شنفکران محتاط گردید. زیرا واضح بود که کشتارهای دولت نمی توانست یک نسل جوان را بکلی معدوم نماید. اما ترور جو انان، میتوانست فقط با تکرار این عمل، خانواده انگشت شمار سلطنت را بکلی محو نماید در انصورت چگونه رژیمی در افغنستان بو جود می امد؟

         گرچه این مجهول بود اما بیشتر، مو جود شدن رژیمی محتمل بود که ضد خو استه های استعمار حرکت کند. معهذا تأثیر این ترور د رتغییر تاکتیک سیاست سلطنت محسوس بود اما شامل تغییر استراتیژی سیاسی قبل دو لت نمی گردید.

     بعد از کشته شدن نادر شاه تغییراتی که در اداره کشور بعمل امد شکل اهسته و تد ریجی داشت. زیرا رژیم مستبد و ستمگر، بقای خو دش را به تشدید و یا حد اقل به حفظ استبداد مد یون است،نه با محای استبداد. پس سلطنت روش بطی و تد ریجی در پیش گرفت و ماسک مخو ف قدیم را در چهره نگهداشت. در حالیکه معنا هراسان بوده و دست بجذب همکاران و طر فداران جدید میزد. یعنی دولت شیوه قبل و کشتارهای بیشمار را بدسایس دزدانه مبدل نمود . البته از نظر رو حی این روش برای تخریب معنوی مردم افغانستان بمراتبی از جنگ شمشیر و تن به تن تباه کننده تر بود.

         با تمام این فعل و انفعالات سیاسی، سلطنت یکبار دیگر ما هیت وحشیانه خودشرا نشان داد و نخستین سنگ تهداب سلطنت جدیدرا بر روی جو یباری از خون فر زندان و طن پرست افغانستان نهاد. دیگر سلطنت بشکل گرگی در امده که از غضب چشمانش سرخ شده و میخواست هر مو جود ی را در مسیرش بدرد، اما از ترس بسیار ،دمش رانیز بغرض اشتی با دشمن میشو راند و بدسایس و حیل دست میزد.

        مرحوم غبار در ارتباط با شکنجه خالق هزاره و یارانش می نویسد:...تطبیق شکنجه ها نظر باشخاص تفاوت داشت.بعضی را گلوله های اتشین زیر بغل میگذاشت تا بوی زننده گوشت متصاعد میگردد.برخی را پا ها با ریسمان بسته و با میخ فانه میکو فتند تا انگشتان پاشرحه شرحه میشد. یکی را پشت برهنه کرده تحت ضربات چو بهای کو تاه- بید هندی - قرار میدادند. دیگری را از رانها بر هنه با تیل جو شان میسوختند. انگاه اینهارا روی پشت عسکر و یا روی چهار پایی بزندانها بر میگشتاندند و تحت معالجه داکتران هندو ستانی میگذاشتند تا قبل از استنطاق و اعدام نمیرند. همین که جرا حات این معذبین اندکی رو با لتیام می رفت مجددا در محبس احضار و مورد باز پرسی قرار میگر فتند و اگر باز از جو ابهای دلخواه سپه سالار سر باز میزدند باتاق شکنجه تحو یل داده میشدند و تعذیب انها تکرار میگردید.نمایش این امفی تیاتر سلطنتی تقریبا چهل روز طول کشید.

      در طی انمدت عبد الخالق را انقدر شکنجه کردند که رانهایش شارید و خودش از حرکت باز ماند. معهذا او تا اخر زندگی هیچ فردی از رفقای خو درا افشا نکرد و گفت که من به تنهایی عزم کشتن نادر شاه نمودم و کشتم. وقتیکه رفقای او را زیر شکنجه قرار دادند باز هم یگان یگان انان از معرفی کردن رفقای خود انکار نمو دند. یک نفر محمد اسحق خان گفت من از اصل نقشه مطلع استم و اگر مرا با عبدالخالق مو اجه کنید تمام را به تفصیل بیان خو اهم نمود. شاه محمود خان عبد الخالق را روی چهار پایی بخواست و همینکه عبد الخالق رسید . رفیق مجروحش بجانب عبد الخالق خان مجروح تر نگریست و با تأثر و هیجان شدید گفت:" ای رفیق نا جوان! چرا بمن و رفقایت اعتماد نکردی و عزم خو درا پنهان نمودی؟ و اگر اینطور نمیکردی حالا ازین حکومت یکنفر هم زنده نمی بود. سخن اخرین خود را بتو گفتم خدا حافظ." عبدالخالق خان جواب داد: "راست میگویی رفیق احتیاط من بیجا بود . از تو عفو میخواهم...".

        از مشاهده چنین صحنه جوانمردانه رنگ ازرخسار هیت تحقیق پرید. زیرا اینان تمام مردم را در اینه نفس محقر خویش میدیدند. و شهامت و مردانگی را نمی شناختند. تردید نیست که اگر قسمتی از این شکنجه های و حشیانه با لای خو دشاه محمود خان و رفقای او تطبیق میشد، بگناهان ناکرده نیز اقرار میکردند...

      مرحوم غبار در ادامه می نویسد: بالاخره یکماه بعد تر ازاین ما جرا ها و فا جعه ها روز نامه اصلاح در شماره 104 تاریخی قوس خود چنین نوشت که :" تحقیقات ابتدایه عبدالخالق و رفقای او را پولیس تکمیل کرده و عنقریب به محکمه عدلیه میسپارد." برهان الدین خان کشککی متعاقبا در شماره 114 تاریخی 26 قوس زیر عنوان " محکو میت مفسدین" نوشت که: میرعزیز میر مسجدی، محمود، محمد زمان، امیر محمد و میرزا محمد در محکمه وزارت عد لیه محکو م به اعدام شدند.. بر هان الدین خان در همین شماره زیرعنوان" اجرای امر اعدام " گفت که: فیصله اعدام عبدالخالق جانی و دیگر اشقیا، که قبلا از طرف محاکم ابتدایی و مر افعه و تمیز صادر شده بود بامضای شاه هم رسید و امروز در محل اجرا گذاشته میشود. اماحکومت قبل از اجرای امر اعدام محکو مین، محفل بزرگی مشتمل بر تقریبا یکهزار نفر.. . در میدان قصر صدارت عظمی تشکیل و قضیه محکو مین را طرح کرد... حکو مت البته قبلا نزد خود فیصله های کرده بود و این غریو ها را برای تر ساندن مردم از افسران نظامی و اردوی افغانستان براه انداخته بود... فیصله اصلی حکو مت در سه ورق مرتبا در بین صفوف بغرض امضا گرفتن گشتانده می شد. این فیصله بر بنای سه مو ضوع معین قرار داشت.

اول- اعدام شانزده نفر بقرار ذیل: عبدالخالق خان هزاره کشنده نادرشاه، محمود خان معاون عبدالهالق خان، خدا داد خان هزاره پدر عبدالخالق خان، مو لا داد خان هزاره کا کای عبدالخالق خان، قربانعلی خان ما مای عبدالخالق خان،بعدها گفته شد که مادر و خاله و خواهر صغیر عبد الخالق خان در زندان زنانه- سرای بادام- بنام تداوی از بین برده شده و اجساد شان شبانه د رگو رستانی مجهول، در شهدای صالحین کابل مد فون گردید و باینصورت چراغ خا نواده او خا موش گردید.علی اکبر خان غند مشر کا کای محمود خان متعلم معاون عبدالخالق خان، غلام ربانی خان و مصطی خان و عبدالطیف خان پسران خا نواده چرخی،محمد ایوبخان معا ون اداری لیسه که عبدالخالق خان در ان تحصیل میکرد - لیسه نجات- میر عزیز خان و میر مسجد یخان و محمود خان دوم و محمد زمان خان و میرزا محمد خان و امیر محمد خان نا شرین شبنا مه ها.

دوم- عفو شدگان از اعدام که بحبس محکوم گردیدند. محمد اسحق خان شیر دل، عبدالله خان ولد عطا محمد خان، اعظم خواجه خان ،میر سید قاسم خان، عبدالهادی خان داوی بشمول سه نفر دیگر،محمد انور خان بسمل، میر غلام محمد غبار و سرور خان جو یا.

سوم - حکومت فیصله کرد که اینده احدی در افغانستان به جرم سیاسی کشته نشود. البته مجرمین سیاسی در حبس نگهداشته می شوند که عفو ایشان نیز از اختیارات شاه است.

       این فیصله ماده سوم، نتیجه مستقیم مبارزه رو شنفکران افغانستان و خصوصا حاصل جان بازی و گلوله عبدالخالق شهید بود که صدها جوان وطن پرست کشور را از معدوم شدن پلا نیزه و حتمی اینده نجات بخشید زیرا حکو مت می ترسید که با دوام ترور اعضای خا نواده سلطنتی نادری از بین خواهد رفت.

کشتار دسته جمعی

       غبار در بخش دوم نو شته هایش تحت عنوان کشتار دسته جمعی صحنه اعدام خالق هزاره و یاران او را چنیتن تر سیم منماید:

      روز 26 قوس1312 برابر 18 دسمبر 1933 بوقت عصر بود که این کشتار دسته جمعی بشکل فجیعی در میدان دهمزنگ بعمل امد و فصلی در تاریخ معاصر افغانستان بنام سلطنت خا نواده نادر باز نمود. در میدان دار عده زیادی از عسکر و پو لیس مسلح و افسر با وزیر دربار سلطنتی سردار احمد شاه عمو زاده نادرشاه معین دربار سردار محمد حیدر اعتمادی، سر یاوری نظامی شاه سید شریف خان، حاجی نوابخان لوگری، ندیم شاه قو مندان کو توالی طره باز و سایر ما مو رین پلیس اجتماع کرده بودند.

     نخست سردار احمد شاه وزیر ومعین دربار و سید شریف خان یاور حربی، عبد الخالق نیمه جان را پیش کشیدند و از او پرسیدن.

     با کدام چشم سینه شاه را نشانه گرفتی؟ انگاه با تیغه بر هنه چشمش را از کاسه سر بدر اوردند. باز پرسیدند: با کدام انگشت ما شه تفنگچه را کشیدی؟و انگه انگشتش را با لبه تیغ بریدند، بدین صورت این متظاهرین شریعت اسلامی کشتن بطرز -مثله- را ترویج نمو دند. عبدالخالق خان اخ نگفت و ارام باقیماند. اقایان درباری امر کردند تا عسکر مسلح پیش امدند و با برچه تفنگ ان مو جود شکنجه دیده و زحمت کشیده ما نند جال زنبور سوراخ سوراخ نمودند. در حالیکه مرده بود... از ان بعد پانزده جوان محکوم دیگر بدار کشیده شدند.

      سه روز بعد از این فاجعه در شماره 116 مو رخه 29 قوس 1312 جریده دولتی اصلاح یک سند جعلی بنام اقرار نامه عبدالخالق نشر گردید که مملو از اتهامات دروغ خلاف اخلاق بود. نشر این سند جعلی نماینده اخلاق سیاسی خا نواده حکمران افغانستان بود که ثبت تاریخ کشور میکردید. ایا و جدان و شرافت انسانی اجازه میدهد که کسی خصم خو یشرا با چنین اسلحه نا مردانه و تقلبی بکو بد؟

      مردم کابل و خانواده چرخی را از نزدیک میشناختند و مید یدند که عبدالخالق خان و خانواده اش مثل فر زندانی در خا نواده چرخی پروریده میشدند. عبدالخالق خان که درین خانواده طفو لیت خو د ش را گذاشتانده بود، در اخرین سال سلطنت امانالله خان فقط یک کو دک دوازده ساله بود که در صفوف ابتدایی تحصیل میکرد. هنگام کشته شدن غلام نبی خان چرخی، عبدالخالق خان شانزده سال داشت و از ان بعد راکه تمام زنان و اطفال خانواده چرخی در زندان زنانه سرای بادام کابل افتاده بو دند. عبدالخالق خان تا دم مرگ خود ایشانرا ندید.حکو مت این سند جعلی را در زمان زندگی عبدالخالق خان پس از مر گش منتشر ساخت چنانیکه این تقلب را در مو رد محمد عظیم خان منشی زاده نیز بعد از اعدام او بکار برد . مردم کابل از خود میپرسیدند. اگر اتهام دروغین جکو مت را قبول کرده بگو یم که عبدالخالق بعشق زنی نادر شاه راکشت. این محمد عظیم خان هم بعشق زنی در سفارت انگلیس دست باسلحه برد و یا سید کمال خان در محبت زنی برادر نادر شاه را در برلین بکشت؟

اینهمه شب نامه هایی که در کشور ضد خیا نتهای دستگاه حاکمه پخش می گردد ایا همه در نتیجه عشق به زنان است؟

      این تقلب و دسیسه خا نواده حکمران تنها خیانت به محمد عظیم خا ن و عبدالخالق خان و رو شنفکران کشور نبود بلکه خیانت به تاریخ افغانستان و هوش و رشادت ملت ان محسوب میشد. البته حکومت که شاگرد استعمار بود در برابر سود شخص خویش هیچگونه قید و بند اخلاقی را نمی شناخت. ایا همین حکو مت یک حادثه عظیم و با افتخار مر دم افغانستان یعنی اعلام استقلال کامل سیاسی و اعلا م جنگ سوم افغان و انگلیس را در کتاب فر مایشی" نادر افغان" طبع کابل سال 1310 شمسی، به حرص سلطنت خو اهی یکفرد - اما ن الله خان- تعبیر و تفسیر نمود، تعبیر و تفسیر که تر جمه تحت اللفظی نو یسندگان انگلیسی بود.

      عبدالخالق خان که روز رو شن در مقابل گارد و افسران اردو نادر شاه را بکشت و خودشرا تسلیم نمود. نه در اوراق تحقیقات شکنچه یی و نه در برابر قضات شرعی از اینعمل خود انکاری داشت. او اگر چیزی گفته و یا چیزی نو شته و لو در اثر شکنجه های نا مر د انه و باور نشدنی، منحصر به اوراق سوال و جواب هیت تحقیق و باز منحصر در محض قاضی بو ده است، نه در یکپارچه کاغذ بی عنوان و بدون سوال و جواب هیت تحقیق. حکو مت اوراق سوال و جواب با عبدالخالق را زنگو گراف نه نموده ولی این سند جعلی را بغرض معتبر سا ختن، برای امضای عده ملا های جیره خوار بفرستاد. معهذا این ملا ها در حا شیه این سند تنها اینقدر نو شتند، یک ورق ملا حظه و نشانی شد. عبدالرب محمد عبدالکریم ، عبدالحی، نصر الله البته این -امضا و نشانی شد - بدرد حکو مت نمیخو رد. زیرا خط و یا اقرار خود عبدالخالق خان را تصدیق نمی کرد پس حکو مت بر ملا های مذ کو ر فشار وارد کرد تا دو نفر ان تن دادند و در پهلوی امضا جعلی عبدالخالق خان این عبارت را نو شتند.. بقلم خود عبدالخالق تحریر شد. عبد الرب. محمد عبد الکریم قندهاری.

      حکو مت افغانستان که از نشر اوراق تحقیقات و سوال و جواب عبدالخالق خان - به ترس از افشای اعمال خو یش- عاجز بود. تنها فیصله محکمه شرعی را در همین شماره 116 تاریخی 29 قوس 1312 رو زنامه اصلاح نشر کردو در اخیر این فیصله محکمه، ما مورین قضایی اتی امضا و مهر کرده بودند: ملا احمد خان غزنوی قاضی محکمه ابتدایه، صالح محمدخان قاضی مرا فیه ، عبد الرب ریس تمیز ، عبدالحی خان عضو اول تمیز، محمد علیخان مفتی اول ابتدایه، خیر الله خان مفتی محکمه ابتدایه، حضرت نور خان مفتی، عبدالمجید خان مفتی مرافیه، نصر الله خان عضو دوم تمیز و محمد عبدالکریمخان عضو تمیز.

غبار برای قدر دانی از مبا رزات خالق هزاره در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ جلد دوم چاپ امریکا صفحه 41 جنین می نو یسد:

 اگر گلو له تفنگچه عبدالخالق خان نادر را نکشته بودمن و سایرزندا نیان محبس سرای مو تی همه اعدام میگردیدیم.

*  افغانستان در مسیر تاریخ جلد دوم چاپ امریکا